مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
گرچه پائینتر از ابراز وجود است حدّم منِ نـاچـیـز فـقـط از تو نـوشـتـن بـلدم چه بگـوئـید بـمـانـم! چه بگـوئـید ردم! به خدا هیچ دری را به جز این در نزدم سالیانیست که جـاروکش این درگـاهم نـمک آش خـودم را ز شما میخـواهم چون تویی معنی اسـلام من و توحـیدم دو جهان را به سر مـوی شما بخشیدم خواستم حج بروم دور سـرت گـردیدم من خـدا را بـه خـدا در حـرم تـو دیـدم بـوی خـاکِ کـف پـای تو گـرفته دهـنم سـامـرایـی شـدۀ دسـت امــام حــسـنـم! مظهر صبـر خـدا چـشم تو شد بـارانی ما بـمـیـریم و نـبـیـنـیـم که تو گـریـانی زخـمـیِ کـیـنـۀ هـر روزۀ سـربـازانـی احـتـرام تو شکـستهست به هر عنوانی بـارهـا در وسـط نـافـلـه دیـدنــد تـو را نانجـیـبان طرف قـصر کـشـیدند تو را اثر زهر چنان بر جگرت سنگین است بـدنت آب شده باز سـرت سنگین است بنشین راه مرو، بال و پرت سنگین است داغ این بارِ گران بر جگرت سنگین است کاسه روی لب و دندان تو میگفت حسین آن دقایق لب عطشان تو میگفت حسین زهر تلخ است ولی تلختر از خنجر نیست حجره تنگ است ولی گودیِ پر لشکر نیست پیکرت خاکی و سرنیزه بر این پیکر نیست قاتلت هست ولی زیر عبایش سر نیست بگـذاریـد در این حـال بگـوئـیم حـسین از غـم تـشـنـۀ گـودال! بـگـوئیم حسین ای به قربان همان سر که به خورجین رفته به روی سینه او چکـمه سنـگـین رفته لب گـودال لگـد خـورده و پـائـین رفته کس نپرسید که ذبحش به چه آئین رفته؟! اسبها لقـمه به لقـمه بـدنـش را بـردند جامهاش را جلوی حضرت زهرا بردند |